راست
مهربانی مرد؛
در زمین،
عدل جایش را گرفت،
عدلی که ستم است
به ستمگر
که آدم
نه
انسان
نه
همان آدم است.
در زمین،
راست هست:
در زندان،
پروسه ی تبدیل را می گذراند
تا خم
نه
تا کج
نه
تا خواب
تا چیز دیگری شود.
مهربانی مرد؛
در زمین،
عدل جایش را گرفت،
عدلی که ستم است
به ستمگر
که آدم
نه
انسان
نه
همان آدم است.
در زمین،
راست هست:
در زندان،
پروسه ی تبدیل را می گذراند
تا خم
نه
تا کج
نه
تا خواب
تا چیز دیگری شود.
سلام،
نوشته ی زیر برگردانِ شعری از شاعر رمانتیک انگلستان ویلیام بلیک می باشد...
اندوهِ نوزاد
مادر آهی از دل آورد و پدر هم گریه کرد؛
پس نهادم پای در دنیای یکسر بیم و درد؛
بی کس و عریان و همچون نی همه گریان شدم؛
همچو دیوی در میانِ ابرکی پنهان شدم.
در میانِ دستِ بابا میزدم من دست و پا،
در جدل با بندِ قنداق آمدم آن روز ها؛
پس همه در بند و بی جان بهتر آن دیدم روم
رو سوی پستانِ مادر در میانِ قهر و غم.
جستم میان اشعار تاریک واژگان را
تا دلخوشت بدارم ابداع این و آن را
از دیگران بخواندم تا بر کویر ذهنم
بارانِ واژه بارد بارد پالایدم روان را
لیکن دوان برفتند طبع و کلام از دست
گو از ازل بدادند با صاحبانشان دست
هیهات در سرم نیز آرایه ها نماندند
پس بر زدم نهیبی گفتم به خود که ای مست
تا چند خیره مانی در بند بند اشعار
بنگر درون خود را آگه شوی ز اسرار
ییلداییست
میانِ شامِ ستمگر غمم چه طولانیست
امید شعر من امشب نسیمِ فردا نیست
به سوی شهر خیالش بهانه می پویم
گریز از این خلا سرد همیشه پنهانیست
خدا، خدای من امشب کدام سو رفته است
که از تمام تنش یک ستاره پیدا نیست
چراغ کلبه ام از رنگ چشمهایش است
زمانِ مرگِ سپیدی سپیده با ما نیست
شبیه خنده ی دیروزش از میانه ی راه
دو چشم خون چک من قطره قطره بارانیست
هوایِ آبیِ متروکِ قلبِ بیمارم
ز گردبادِ سیاهِ خطوط طوفانیست
صدایِ ثانیه ها پتک های خاموشند
بزن بسوز بخشکان که مهدی اینجا نیست
یلدای ۸۵
با درود
شعر زیر را که به گویشی اسکاتلندی سروده شده است به لهجه ی خودم(بوشهری) ترجمه کرده ام.
با امید آنکه با نظرهاتان مرا به سوی هدفم پیش برید:
THE TWA CORBIES
As I was walking all alane,* alone
I heard twa corbies* making a mane;* two ravens; moan
The tane* unto the tither did say, one
"Where sall we gang* and dine the day?" shall we go
In behint yon auld fail dyke,* old turf wall 5
I wot* there lies a new-slain knight; know
And naebody kens* that he lies there, knows
But his hawk, his hound, and his lady fair.
"His hound is to the hunting gane,
His hawk to fetch the wild-fowl hame, 10
His lady's ta'en anither mate,
So we may mak our dinner sweet.
"Ye'll sit on his white hause-bane,* neck-bone
And I'll pike* out his bony blue een;* pick; eyes
Wi' ae* lock o'his gowden* hair With one; golden 15
We'll theek* our nest when it grows bare. thatch
"Mony a one for him maks mane,* moan
But nane sall ken whar he is gane;
O'er his white banes, when they are bare,
The wind sall blaw for evermair." 20
Anonymous
دو تا کلاغ
سی خوم تهنا می رفتم تو یه باغی
صِدُی دو تا کِلاغ تو گوشُم آوی
یکیش پرسی رِفیقم یارِ جونیم
کجا چاسی کنیم تا در نِمونیم
جُوابش دا پسِ دیوارِ خشتی
سِقَط کردن یه سرداری به زشتی
به غیرِ خانم و شاهین و تازیش
کسی نِیفَمه جاش از بختِ واریش
سِگِش رفته شکار و رفته شاهین
گُجیکی زود بیاره خونه پر خین
زِنش میرِی گرفته بعدِ آغا
کُمِ وَلمی کنیم پر ما همیجا
تو پات ری اسُّخونِ گردِنش بِیل
مو هم چیشِیِ آبیش می کنُم میل
یه چَن تا تالِ مینِش ور بیاریم
ری سخفِ لینِمون جُی کَه بذاریم
هزارون سیش کنن زاری و افغون
نفهمن جاش کجان تو دهرِ گردون
وُ تا دِنیا هِسی مردم هِسیشون
می زِه ری اسُّخوناش باد و طیفون
آوی: شد
چاسی کنیم: ناهار بخوریم
سِقَط کِردن : کشتن
بختِ واریش: بخت وارونه اش
گُجیک: گنجشک
میره: شوهر
کم: شکم
ولم: درست و حسابی
ری: روی
بیل: بگذار
تال مین: تار مو
سخف لینمون: سقف لانه مان
کجان: کجاست
نوشته ی زیر برگردان انگلیسی به فارسی شعر "To His Coy Mistres" از آندرو مارول است:
سخنی با ناز بانویش
آندرو مارول
ترجمه:صادق گرانبها
آه بانو جان کمی کم عشوه کن کم ناز دار
کو جهان و کو زمان دست از لجاجت باز دار
گر از آن ما شدی امروز و فرداها چه سان
هر دو می رفتیم آرام از میان عشقمان
می شدی اندر پی لعل از کنارِ رود گنگ
شکوه می کردم ز هامبر* چون دلم می گشت تنگ
دوستت می داشتم ده سال پیش از سیل نوح
تا ابد بر روی عشقم راه می بستی چو کوه
عشق من می گشت افزون نرم نرمکتر از آن
سرزمین پادشاهان زان همه بیشش کران
سال صد می رفت اندر وصف چشم مست تو
وان مه پیشانیت، افسون نرم دست تو
زان همه سالان دو چندان بهر هر پستان رود
سی هزار از عمر بهر دیگر اندامان رود
پیکرت را سجده بردن عصرها می بایدم
عصر آخر سجده بر محراب قلبت می زدم
عشق می ورزیدمت نی کمتر از این مهر من
بیش از این می شایدت بانوی زیبا چهر من
-------
از پس سر لیک جانا می شتابد سویمان
بالدار ارابه ی بی رحم و خونخوار زمان
پیش رومان آه زین جا من تو را گویم چه ها
گسترانیدست صحرا فرش خود بی انتها
مرگ آید سویت و زیباییت افسون کند
رنگ رخسارت بگیرد چهر دیگرگون کند
کلبه ات آن گنبد مرمر سرودم را دگر
نشنود پژواک گون آن دم که می گیرم خبر
کرمها دوشیزگی ات را به یغما می برند
گر نگاهش داشتی این سال ها در قفل و بند
خاک گردد آن چه هر دم دم ز حفظش می زدی
آتش عشقم بسوزد ماندش خاکستری
گر چه گورستان مکانی خوش برای خفتن است
لیک رویای هم آغوشی به گور آشفتن است
-------
تا کنون پرشوق جانت می دمد بیرون ز خود
آتش دلدادگی وان هاله ی افسون ز خود
تا کنون مهر رخت برق جوانی می دهد
همچو شبنم روی برگی نور فانی می دهد
عشق بازی ها نماییم همچو شاهین و عقاب
نیک هم آغوش گردیم افکنیم از خود نقاب
تا نگردیم عاقبت در چنگ چنگال زمان
ناپدیدش آوریم از عشق بازی هایمان
طاق چون بودیم در آغوش هم جفتی شویم
جفت چون گشتیم در آغوش هم طاقی شویم
زنده دل شادان بیاساییم فرداهایمان
چون که بشکستیم آن دروازه ی فولاد سان
گر توان سلب حرکت زآفتاب روز نیست
می کشیمش سوی خود خورشید عالم سوز کیست؟
*مصب رودیست در شمال شرق انگلستان که از به هم پیوستن رودهای اوز و ترند تشکیل می شود.