نوشته ی زیر برگردان انگلیسی به فارسی شعر "To His Coy Mistres" از آندرو مارول است:


سخنی با ناز بانویش


آندرو مارول

ترجمه:صادق گرانبها


آه بانو جان کمی کم عشوه کن کم ناز دار

کو جهان و کو زمان دست از لجاجت باز دار


گر از آن ما شدی امروز و فرداها چه سان

هر دو می رفتیم آرام از میان عشقمان


می شدی اندر پی لعل از کنارِ رود گنگ

شکوه می کردم ز هامبر* چون دلم می گشت تنگ


دوستت می داشتم ده سال پیش از سیل نوح

تا ابد بر روی عشقم راه می بستی چو کوه


عشق من می گشت افزون نرم نرمکتر از آن

سرزمین پادشاهان زان همه بیشش کران


سال صد می رفت اندر وصف چشم مست تو

وان مه پیشانیت، افسون نرم دست تو


زان همه سالان دو چندان بهر هر پستان رود

سی هزار از عمر بهر دیگر اندامان رود


پیکرت را سجده بردن عصرها می بایدم

عصر آخر سجده بر محراب قلبت می زدم


عشق می ورزیدمت نی کمتر از این مهر من

بیش از این می شایدت بانوی زیبا چهر من


-------

از پس سر لیک جانا می شتابد سویمان

بالدار ارابه ی بی رحم و خونخوار زمان


پیش رومان آه زین جا من تو را گویم چه ها

گسترانیدست صحرا فرش خود بی انتها


مرگ آید سویت و زیباییت افسون کند

رنگ رخسارت بگیرد چهر دیگرگون کند


کلبه ات آن گنبد مرمر سرودم را دگر

نشنود پژواک گون آن دم که می گیرم خبر


کرمها دوشیزگی ات را به یغما می برند

گر نگاهش داشتی این سال ها در قفل و بند


خاک گردد آن چه هر دم دم ز حفظش می زدی

آتش عشقم بسوزد ماندش خاکستری


گر چه گورستان مکانی خوش برای خفتن است

لیک رویای هم آغوشی به گور آشفتن است


-------

تا کنون پرشوق جانت می دمد بیرون ز خود

آتش دلدادگی وان هاله ی افسون ز خود


تا کنون مهر رخت برق جوانی می دهد

همچو شبنم روی برگی نور فانی می دهد


عشق بازی ها نماییم همچو شاهین و عقاب

نیک هم آغوش گردیم افکنیم از خود نقاب


تا نگردیم عاقبت در چنگ چنگال زمان

ناپدیدش آوریم از عشق بازی هایمان


طاق چون بودیم در آغوش هم جفتی شویم

جفت چون گشتیم در آغوش هم طاقی شویم


زنده دل شادان بیاساییم فرداهایمان

چون که بشکستیم آن دروازه ی فولاد سان


گر توان سلب حرکت زآفتاب روز نیست

می کشیمش سوی خود خورشید عالم سوز کیست؟


*مصب رودیست در شمال شرق انگلستان که از به هم پیوستن رودهای اوز و ترند تشکیل می شود.