<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>TEXT</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 26 Oct 2009 23:19:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>راست</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com/post/9</link>
<description>ای مهربان! مهربانی مرد؛ در زمین، عدل جایش را گرفت، عدلی که ستم است به ستمگر که آدم نه انسان نه همان آدم است. در زمین، راست هست: در زندان، پروسه ی تبدیل را می گذراند تا خم نه تا کج نه تا خواب تا چیز دیگری شود.</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 23:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dionysus</dc:creator>
<guid>dionysus.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>ترجمه</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com/post/8</link>
<description>سلام، نوشته ی زیر برگردانِ شعری از شاعر رمانتیک انگلستان ویلیام بلیک می باشد... اندوهِ نوزاد مادر آهی از دل آورد و پدر هم گریه کرد؛ پس نهادم پای در دنیای یکسر بیم و درد؛ بی کس و عریان و همچون نی همه گریان شدم؛ همچو دیوی در میانِ ابرکی پنهان شدم. در میانِ دستِ بابا میزدم من دست و پا، در جدل با بندِ قنداق آمدم آن روز ها؛ پس همه در بند و بی جان بهتر آن دیدم روم رو سوی پستانِ مادر در میانِ قهر و غم.</description>
<pubDate>Tue, 21 Aug 2007 11:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dionysus</dc:creator>
<guid>dionysus.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>ترجمه (سیدنی)</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com/post/6</link>
<description>نوشته ی زیر شعر و برگردان یکی از اشعار سر فیلیپ سیدنی می باشد که آن را به صورت سه دوبیتی و یک مثنوی به فارسی برگردانده ام. با امید آنکه از خواندنش دلتان ذره ای تازه شود و با نظر های سازنده دل مرا تازه کنید. Astrophel and Stella I Loving in truth, and fain in verse my love to show, That she, dear she, might take some pleasure of my pain, Pleasure might cause her read, reading might make her know, Knowledge might pity win, and pity grace obtain,— I sought</description>
<pubDate>Tue, 20 Feb 2007 12:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dionysus</dc:creator>
<guid>dionysus.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>شعر (یلدا)</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com/post/5</link>
<description>ییلداییست میانِ شامِ ستمگر غمم چه طولانیست امید شعر من امشب نسیمِ فردا نیست به سوی شهر خیالش بهانه می پویم گریز از این خلا سرد همیشه پنهانیست خدا، خدای من امشب کدام سو رفته است که از تمام تنش یک ستاره پیدا نیست چراغ کلبه ام از رنگ چشمهایش است زمانِ مرگِ سپیدی سپیده با ما نیست شبیه خنده ی دیروزش از میانه ی راه دو چشم خون چک من قطره قطره بارانیست هوایِ آبیِ متروکِ قلبِ بیمارم ز گردبادِ سیاهِ خطوط طوفانیست صدایِ ثانیه ها پتک های خاموشند بزن بسوز بخشکان که</description>
<pubDate>Mon, 29 Jan 2007 21:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dionysus</dc:creator>
<guid>dionysus.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>ترجمه (بوشهری)</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com/post/4</link>
<description>با درود شعر زیر را که به گویشی اسکاتلندی سروده شده است به لهجه ی خودم(بوشهری) ترجمه کرده ام. با امید آنکه با نظرهاتان مرا به سوی هدفم پیش برید: THE TWA CORBIES As I was walking all alane,* alone I heard twa corbies* making a mane;* two ravens; moan The tane* unto the tither did say, one &quot;Where sall we gang* and dine the day?&quot; shall we go In behint yon auld fail dyke,* old turf wall 5 I wot* there lies a new-slain knight; know And naebody kens* that he lies</description>
<pubDate>Fri, 26 Jan 2007 20:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dionysus</dc:creator>
<guid>dionysus.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>ترجمه(سخنی با نازبانویش)</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com/post/3</link>
<description>نوشته ی زیر برگردان انگلیسی به فارسی شعر &quot;To His Coy Mistres&quot; از آندرو مارول است: سخنی با ناز بانویش آندرو مارول ترجمه:صادق گرانبها آه بانو جان کمی کم عشوه کن کم ناز دار کو جهان و کو زمان دست از لجاجت باز دار گر از آن ما شدی امروز و فرداها چه سان هر دو می رفتیم آرام از میان عشقمان می شدی اندر پی لعل از کنارِ رود گنگ شکوه می کردم ز هامبر* چون دلم می گشت تنگ دوستت می داشتم ده سال پیش از سیل نوح تا ابد بر روی عشقم راه می بستی چو کوه عشق من می گشت افزون نرم</description>
<pubDate>Thu, 25 Jan 2007 23:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dionysus</dc:creator>
<guid>dionysus.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>آغاز</title>
<link>https://dionysus.blogfa.com/post/1</link>
<description>درود پس از فارغ شدنی چند روزه از درس و دانشگاه در پی آن شدم که گاه گاهی &quot;دل تنهاییمان&quot; را تازه کنم، با امید آن که خرد نوشته هایم دل دوستانم را تازه کند. امید است با گفته هاتان به پیشرفت این حقیر در زمینه ی شعر و ترجمه کمک نمایید. سپاس</description>
<pubDate>Thu, 25 Jan 2007 22:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dionysus</dc:creator>
<guid>dionysus.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
